ترجمه؛
اسکات کارپ که نویسنده وبلاگی درباره رسانه های آنلاین است، به تازگی اعتراف کرد که او دیگر به کلی کتاب خواندن را کنار گذاشته است. او نوشته: «کالج که بودم دانشجوی درسخوانی بودم و با ولع کتاب می خواندم. چه اتفاقی برایم افتاده است؟» می توان گفت تکنولوژی های نوظهور از جمله اینترنت موجب کاهش زمان مطالعه ما و کیفیت آن شده اند.
تاریخ انتشار: ۰۲ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۵
کد خبر: ۱۹۳۰۱

پایگاه رسانه ای گرداب جهت اطلاع و افزایش دانش و سواد فضای مجازی مخاطبان خود و به ویژه دانشجویان، پژوهشگران و تصمیم گیران این عرصه، مطالب مهم رسانه های خارجی را ترجمه و منتشر می نماید. بدیهی است انتشار این مطالب، لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست.

گروه ترجمه گرداب؛ نوشته: نیکولاس کار[1] ترجمه: محمود سبزواری

«دست بردار دیو! می شود دست برداری؟ دست بردار دیو! می شود دست برداری دیو؟» این کلمات «هال» ابررایانه سفینه است که در صحنه ای معروف در اواخر فیلم «2001: یک اودیسه فضایی» ـ ساخته استنلی کوبریک که به شکل عجیبی فیلمی تاثربرانگیز است ـ، به دیو باومن فضانورد سرسخت می گوید. باومن که سوار بر یک ماشین معیوب قرار است در سفر مرگ به اعماق فضا فرستاده شود، با آرامش مدارهای حافظه ای را که کنترل «مغز» مصنوعی اش را بر عهده دارند قطع می کند. هال با لحنی اندوهبار می گوید: « مغزم دارد از دست می رود دیو. می توانم احساسش کنم. می توانم احساسش کنم.»

من هم می توانم احساسش کنم. ظرف چند سال گذشته همواره این احساس ناراحت کننده را داشته ام که کسی یا چیزی دارد با مغز من بازی می رود، مدارهای عصبی آن را تغییر می دهد و حافظه ام را از نو برنامه ریزی می کند. تا جایی که می توانم بگویم مغزم در حال از دست رفتن نیست؛ بلکه در حال تغییر یافتن است. من دیگر آنچنان که همیشه فکر می کردم فکر نمی کنم. وقتی که دارم چیزی را مطالعه می کنم، این را بیشتر از هر زمان دیگری حس می کنم. خودم را در مطالعه کتاب یا مقاله ای طولانی که همیشه خواندش برایم راحت بودند غرق می کنم. ذهنم روال روایت و استدلال ها را در می یابد و ساعت ها را صرف خواندن و کلنجار رفتن با قطعه های طولانی از نثرمی کنم. اما مدتی است که دیگر این وضعیت به ندرت برایم پیش می آید. اکنون یکی دو صفحه ای را که می خوانم، ذهنم کم کم تمرکزش را از دست می دهد. بی تاب می شوم، رشته کار از دستم در می رود و دنبال کار دیگری می گردد که انجام دهد. احساس می کنم که انگار همیشه برای بازگرداندن ذهن سرکشم به سمت متن در تقلا هستم. مطالعه عمیقی که همواره به شکلی طبیعی به سراغم می آمد، برایم به یک کشمکش تبدیل شده است.


منتشر نشود///اینترنت؛ آفت ذهن انسان

فکر می کنم بدانم که چه اتفاقی می افتد. اکنون بیشتر از یک دهه می شود که من بیشتر وقتم را در فضای مجازی سر می کنم، جستجو می کنم، وب گردی می کنم و گاهی اوقات چیزهایی را به پایگاه های اطلاعاتی بزرگ اینترنت می افزایم. اینترنت برای من به عنوان یک نویسنده موهبتی بزرگ بوده است. تحقیقاتی را که زمانی انجام آن مستلزم روزها کار بر روی منابع مختلف یا مراجعات مکرر به کتابخانه ها بود، اکنون ظرف چند دقیقه می توان به انجام رساند. چند جستجو در گوگل، چند کلیک بر روی پیوندها کافی است تا به یک مطلب روشنگرانه یا نقل قول موجزی که در پی آنم دسترسی پیدا کنم. حتی وقتی که کار نمی کنم، طبق معمول از یاد نمی برم که اطلاعات مورد نیاز روزانه ام را از وب دریافت کنم، به ایمیل هایم جواب دهم، سرخط خبرها یا وبلاگ ها را مرور کنم، ویدئوهایی را تماشا کنم و یا به تعدادی پادکست گوش دهم یا همین طور از پیوندی به پیوند دیگر بپرم. (برخلاف پانوشت ها که به چیزهایی مرتبط هستند، پیوندها صرفا انسان را به کارهای مشابه ارجاع نمی دهند، بلکه شما را به طرف خودشان می کشند.)

از نظر من همچون دیگران، اینترنت در حال تبدیل شدن به واسطه ای فراگیر است که مجرای اکثر اطلاعاتی است که از مقابل چشمان می گذرد، در گوشهایم جریان می یابد و وارد مغزم می شود. مزایای دسترسی آنی به چنین انبار غنی و حیرت انگیزی از اطلاعات بسیار است، مزایایی که دیگران به قدر کفایت آن را توصیف و تحسین کرده اند. کلایو تامپسون از نشریه «ویرد» نوشته است: «یادآوری بی نقص حافظه سیلیکون می تواند موهبتی بزرگ برای تفکر باشد.» اما بهره بردن از این موهبت بهایی دارد. همانطور که نظریه پرداز رسانه ای مارشال مک لوهان در دهه 1960 اشاره کرده است، رسانه ها صرفا کانال های منفعلی برای انتقال اطلاعات نیستند. آنها مواد تفکر را تامین می کنند، ولی به روند تفکر نیز شکل می دهند. و کاری که به نظر می آید وب در حال انجام دادن است، تکه تکه کردن ظرفیت تمرکز و تامل من است. ذهن من اکنون انتظار دارد اطلاعات را به روشی دریافت کند که وب آن را توزیع می کند؛ یک جریان در حال حرکت سریع از اطلاعات تکه تکه. زمانی من در دریای واژگان، یک غواص ژرف‌رو بودم اما اکنون مانند شخصی سوار بر یک جت اسکی، تنها بر سطح آب زیگزاگ می روم.


منتشر نشود///اینترنت؛ آفت ذهن انسان
تکنولوژی های نوظهور موجب کاهش تمرکز ما در زمان مطالعه شده اند

از این جهت من تنها نیستم. وقتی که به دردسرهایی که با مطالعه کردن دارم با دوستان و آشنایانم حرف می زنم که اکثرشان افرادی اهل ادبیات هستند- خیلی هایشان می گویند که آنها نیز حالت های مشابهی را تجربه کرده اند. می گویند هرچه بیشتر از وب استفاده می کنند، بیشتر مجبور می شوند برای متمرکز ماندن روی تکه های طولانی نوشته ها مبارزه کنند. برخی از وبلاگ نویس هایی که کارهایشان را دنبال می کنم نیز اندک اندک دارند به این پدیده اشاره می کنند. اسکات کارپ که نویسنده وبلاگی درباره رسانه های آنلاین است، به تازگی اعتراف کرد که او دیگر به کلی کتاب خواندن را کنار گذاشته است. او نوشته: «کالج که بودم دانشجوی درسخوانی بودم و با ولع کتاب می خواندم. چه اتفاقی برایم افتاده است؟» او خودش به این سئوال اینطور جواب می دهد: «اگر دلیل اینکه تمام نوشته ها را در وب می خوانم این نباشد که شیوه مطالعه کردنم عوض شده - یعنی فقط دنبال راحتی و آسایش باشم - بلکه به این دلیل باشد که روش فکر کردنم تغییر کرده باشد چه؟»

بروس فریدمن که منظما درباره استفاده از رایانه ها در پزشکی مطالبی می نویسد نیزتوضیح داده است که چگونه اینترنت، عادات ذهنی اش را تغییر داده است. او مدتی پیش نوشت: «من اکنون تقریبا به طور کامل توانایی مطالعه و جذب کردن یک مقاله طولانی را در اینترنت یا به شکلی چاپی از دست داده ام.» فریدمن آسیب شناسی که مدت ها عضو هیئت علمی دانشکده پزشکی دانشگاه میشیگان بوده، در تماسی تلفنی ای که با او داشتم، با دقت منظورش را از این مطلب برایم توضیح داد. او گفت که روند تفکرش کیفیتی «مقطّع» پیدا کرده است که بازتابی است از شیوه ای که او به سرعت پیام های کوتاه متنی را از روی منابع آنلاین بسیار مرور می کند. او می پذیرد که «من دیگر نمی توانم رمان جنگ و صلح را بخوانم. توانایی انجام این کار را از دست داده ام. حتی یک پست وبلاگی بیشتر از سه چهار پاراگرافی برایم خیلی طولانی تر از آن است که بتوانم جذبش کنم. برای همین قسمت هایی از آن را زیر می زنم.»

منتشر نشود///اینترنت؛ آفت ذهن انسان
«بروس فریدمن» معتقد است استفاده از اینترنت بر توانایی مطالعه تاثیرگذار منفی می گذارد

حکایت ها به تنهایی چیز زیادی را ثابت نمی کنند. ما همچنان در انتظار آزمایش های عصب شناسانه و روانشناسانه دراز مدتی هستیم که تصویری روشن از چگونگی تاثیر استفاده از اینترنت بر فرایند شناخت به دست ما بدهند. اما به تازگی مطالعه ای درباره عادات جستجوی ایننترنتی منتشر شده که محققانی از دانشگاه کالج لندن آن را انجام داده اند. این مطالعه خاطرنشان می کند که احتمالا ما در میانه یک دگرگونی ذهنی بزرگ در شیوه مطالعه و تفکر قرار داریم. این محققان در قالب یک برنامه پژوهشی پنج ساله، اتصال های اینترنتی را مورد بررسی قرار دادند که رفتار بازدیدکنندگان به دو سایت جستجوی پرطرفدار را مستند می کرد. یکی از این سایت ها از سوی دانشگاه انگلیس اداره می شد و دیگری از سوی کنسرسیوم تحصیلی بریتانیا که ارزیابی هایی را از مقالات منتشره در نشریات، کتاب های الکترونیکی و سایر منابع اطلاعات مکتوب فراهم می کند. آنها دریافتند کسانی که از این سایت ها استفاده می کنند، «شکلی از فعالیت زیرزدن» را از خود نشان داده اند و از منبعی به منبعی دیگر پریده اند و ندرتا به یکی از منابعی که قبلا از آن بازدید کرده اند، مراجعه مجدد کرده اند. آنها نوعا بیشتر از یکی دو صفحه یک مقاله یا کتاب را نمی خوانند و بعد به یک سایت دیگر «می پرند.» گاهی اوقات آنها یک مقاله طولانی را ذخیره می کنند، اما هیچ شواهدی وجود ندارد که آیا آنها واقعا دوباره به آن مراجعه کرده و آن را خوانده اند یا خیر. نویسندگان این مطالعه گزارش می دهند:

«روشن است که کاربران به روش سنتی در فضای آنلاین مطالعه نمی کنند، بلکه نشانه هایی وجود دارد که اشکال جدیدی از «خواندن» در حال ظهور است، چرا که کاربران به شکل افقی در میان عناوین، صفحات محتوای مطالب و چکیده هایی که برای مرور اجمالی در نظر گرفته می شوند، «مرور گذرا» می کنند. همچنین کمابیش چنین به نظر می آید که آنها برای اجتناب از مطالعه کردن به روش سنتی است که به مطالعه آنلاین روی می آورند.»


منتشر نشود///اینترنت؛ آفت ذهن انسان

به برکت وفور متن های موجود در اینترنت حال پر طرفدار بودن پیام های متنی روی تلفن های هوشمند به جای خود - ممکن است ما به نسبت دهه های 1970 و 1980 که تلویزیون رسانه انتخابی ما بود، امروزه از نظر کمّی در مطالعه سابقه بهتری داشته باشیم. اما این نوع متفاوتی از مطالعه کردن است که در پشت آن، نوع متفاوتی ازاندیشه ورزی و شاید حتی شکل متفاوتی از «خود»- نهفته است. ماریان ولف که یک روانشناس تکاملی در دانشگاه تافتز و نویسنده «پروست و ماهی مرکب: داستان و علم خوانش مغز» می گوید: «ما همان چیزی هستیم که می خوانیم.» ولف نگران است که سبک مطالعه ای که اینترنت به وجود آورده است، سبکی که «بازدهی» و «فوری بودن» را ورای تمام کیفیات دیگر می نشاند، ممکن است ظرفیت آن نوع مطالعه عمیقی را تضعیف کند که با فناوری قدیمی تر، یعنی ماشین چاپ و رواج آثار منثور طولانی و پیچیده، ظهور یافته بود. او می گوید وقتی ما در اینترنت مطالعه می کنیم، «به نظر می رسد که بیشتر به «رمزگشایان صرف اطلاعات» تبدیل می شویم. در نتیجه، توانایی ما برای تفسیر متن و برقرار کردن ارتباط های ذهنی غنی که وقتی به طور عمیق و بدون انحراف حواس مطالعه می کنیم شکل می گیرند، تا حد زیادی در این فرایند دخیل نمی شود.

ولف توضیح می دهد که مطالعه کردن یک مهارت غریزی برای انسان ها نیست. این مهارت بر خلاف ناطقه، در ژن های ما نهفته نیست. ماباید به مغزمان بیاموزیم چگونه علائم نمادینی را که در زبانی که با آن آشنایی داریم می بینیم، ترجمه کند. رسانه ها یا سایر فناوری هایی که در یادگیری و به کار بردن مهارت خواندن استفاده قرار می دهیم، سهمی پر اهمیت در شکل دهی مدارهای عصبی درون مغزمان دارند. آزمایش ها نشان داده اند که خوانندگان الفباهای تصویری مثل الفبای چینی، یک مدار ذهنی را برای خواندن در مغزشان تکامل می بخشند که با مداری که در افرادی که زبان مکتوبشان از الفبا کمک می گیرد، بسیار متفاوت است. تغییراتی که در سطح بسیاری از مناطق مغز بسط می یابند، شامل تغییراتی نیز هستند که این کارکردهای شناختی اصلی را به عنوان حافظه و نیز تفسیر محرک های بصری و سمعی اداره می کنند. همچنین می توانیم انتظار داشته باشیم که مدارهای به وجود آمده در نتیجه استفاده ما از اینترنت، از مدارهای به وجود آمده در نتیجه مطالعه کتاب و دیگر آثار مکتوب چاپی، متفاوت باشد.

زمانی در سال 1882 فردریش نیچه یک دستگاه تایپ خرید. بینایی او ضعیف شده و متمرکز نگه داشتن چشمش بر روی یک صفحه، برایش خسته کننده و دردناک شده بود، در نتیجه غالبا به سردردهای اعصاب خردکنی مبتلا می شد. او مجبور شده بود از حجم نوشتنش بکاهد و بیم آن داشت که به زودی مجبور شود به کلی از نوشتن دست بکشد. ماشین تایپ دست کم برای مدتی او را نجات داد.زمانی که نیچه در تایپ کردن مهارت پیدا کرد، دیگر می توانست با چشم بسته تایپ کند و تنها از نوک انگشتانش استفاده کند. به این ترتیب بود که کلمات یک بار دیگر از ذهنش به روی صفحات سیلان پیدا کردند.


منتشر نشود///اینترنت؛ آفت ذهن انسان
«نیچه»، فیلسوف مشهور آلمانی معتقد بود دستگاه تایپ، موجب تغییر سبک نگارش وی شده است

اما این ماشین اثر انکارناپذیری بر کارش داشت. یکی از دوستان نیچه که یک نویسنده بود، متوجه تغییراتی در سبک نگارشی او شد. سبک نثر موجز او حتی محکم تر و تلگرافی تر از پیش شده بود. این دوست در نامه ای ضمن اشاره به کار او نوشت :«شاید این وسیله حتی باعث شود اسلوب جدیدی را در پیش بگیری.» وی اشاره کرد که در کارهای خود او نیز «اندیشه هایش» در موسیقی و زبان معمولا به کیفیت قلم و کاغذ بستگی داشت.

نیچه به او پاسخ داد: «درست می گویی. ابزار نگارشی ما در شکل گیری اندیشه هایمان نقش دارد.» یک محقق رسانه ای آلمانی به نام فردریش کیتلر می نویسد که نثر نیچه در نتیجه اثرات این دستگاه، از استدلال به کلمات قصار، از ژرف اندیشی به ایهام و از شعارسرایی به یک سبک تلگرام وار تغییر شکل داده است.»

تقریبا دیگر شکی وجود ندارد که مغز انسان حالتی انعطاف پذیر و تاثیر پذیر دارد. مردم عادت دارند فکر کنند که شبکه های ذهنی ما، ارتباط های متراکم شکل گرفته در طول هزاران سال، نرون های درون جمجمه هایمان، عمدتا زمانی که به بزرگسالی می رسیم ثابت می مانند و دیگر تغییری نمی کنند. اما پژوهشگران حیطه مغز کشف کرده اند که این باور حقیقت ندارد. جیمز اولدز استاد عصب شناسی که مدیر موسسه کرازنو در مطالعات پیشرفته در دانشگاه جرج میسن است، می گوید که حتی ذهن افراد بالغ نیز بسیار پلاستیک گونه است. سلول های عصبی مرتبا ارتباط های قدیمی شان را می گسلند و ارتباط های جدیدی را شکل می دهند. به گفته اولدز، «مغز توانایی برنامه ریزی کردن خودش را برای پرواز کردن، همچنین تغییر دادن شیوه کارکردهای خود را دارد.»

در حالی که ما به قول دانیل بل جامعه شناس از «فناوری های فکری» استفاده می کنیم ابزارهایی که به جای توانایی های جسمانی، توانایی های فکری مان را گسترش می دهند- به ناگزیر اندک اندک کیفیات این فناوری ها را کسب می کنیم. ساعت مکانیکی که استفاده از آنها در قرن چهاردهم رواج یافت، مثال جالبی از این وضعیت به دست می دهد. لوئیس مامفیس مورخ و منتقد فرهنگی در «تکنیک ها و تمدن» توضیح می دهد که چگونه ساعت، زمان را از رخدادهای انسانی منفک کرد و به ایجاد این باور کمک کرد که جهانی مستقل و شامل توالی های از نظر ریاضی قابل اندازه گیری وجود دارد. این چهارچوب انتزاعی از زمان تقسیم شده، به نقطه مرجعی هم برای عمل و هم تفکر تبدیل گردید.

منتشر نشود///اینترنت؛ آفت ذهن انسان
ساعت ها موجب تغییر در فرآیند تصمیم گیری شده اند

تیک تاک روش مند ساعت به ظهور ذهن علمی و انسان علمی کمک کرد. اما در این میانه چیزی را نیز از او گرفت. همانطور که جوزف وایزنبام دانشمند رایانه ای فقید ام آی تی در کتاب سال 1976 خود «قدرت رایانه و خرد انسان: از قضاوت تا استنتاج» می گوید: «ما در تصمیم گیری هایمان درباره زمان خوردن، کار کردن، خوابیدن یا بیدار شدن، به جایی رسیدیم که دیگر از گوش سپردن به حواسمان دست برداشتیم و اندک اندک به اطاعت کردن از ساعت روی آوردیم.»

روند به کار گیری فناوری های فکری جدید، در استعاره های همواره در تغییری بازتاب می یابد که برای توضیح دادن خودمان به خودمان از آنها استفاده می کنیم. وقتی که ساعت مکانیکی رواج یافت، مردم کم کم به عملکرد مغز خود چنین نگاه کردند که «مثل ساعت کار می کند». امروز در عصر نرم افزارها، ما به جایی رسیده ایم که به عملکرد مغزهایمان چنین نگاه می کنیم که «مثل رایانه کار می کند.» اما عصب شناسان به ما می گویند که این تغییرات بسیار فراتر از استعاره ها می روند. به برکت حالت شکل پذیرندگی مغزمان، این اقتباسات در سطح زیست شناختی نیز رخ می دهند.

اینترنت وعده می دهد که اثرات گسترده و ویژه ای بر شناخت داشته باشد. آلن تورینگ ریاضیدان انگلیسی در مقاله ای که در سال 1936 منتشر کرد، ثابت کرد که یک رایانه دیجیتال را که در آن زمان تنها به شکل فرضیه وجود داشت، می توان جوری برنامه ریزی کرد که کارکرد هر وسیله پردازش اطلاعات دیگر را داشته باشد. درست همان چیزی که امروزه شاهد هستیم. اینترنت که یک سیستم محاسبه با قدرتی غیرقابل اندازه گیری است، در حال ذیل خود گنجاندن اکثر فناوری های فکری دیگر ماست. اینترنت در حال تبدیل شدن به نقشه و ساعت ما، به دستگاه چاپ و ماشین تایپ ما، به ماشین حساب و تلفن ما، به رادیو و تلویزیون ماست.

زمانی که اینترنت یک واسطه را در خود مستحیل می کند، آن واسطه از نو در تصویر اینترنت خلق می شود. اینترنت هایپرلینک ها، آگهی های چشمک زن و دیگر خنزرپنزرهای دیجیتال را به محتوای آن واسطه تزریق می کند و این محتوا را با محتوای تمام رسانه های دیگری که در خود مستحیل کرده، احاطه می کند. برای مثال یک پیام ایمیل جدید می تواند در حالی رسیدن خود را اعلام کند که ما در حال مرور تازه ترین عناوین خبری از سایت یک روزنامه ایم. نتیجه این است که توجه ما چند پاره و تمرکزمان پراکنده می شود.


منتشر نشود///اینترنت؛ آفت ذهن انسان
اینترنت به واسطه امکانات خاص خود توانسته سایر رسانه ها را در خود مستحیل کرده و موجب کاهش تمرکز و توجه ما شود

اثرات اینترنت به حاشیه های نمایشگر یک رایانه نیز ختم نمی شود. همانطور که مغز مردم خود را با آمیزه دیوانه وار رسانه های اینترنتی هماهنگ می کند، رسانه های سنتی مجبورند به انتظارات جدید مخاطبان پاسخ گویند. برنامه های تلویزیونی، متن های در حال حرکت زیر صفحه و آگهی های کرکره ای را به خود می افزایند و روزنامه ها مقالاتشان را کوتاه تر می کنند، چکیده های کپسولی شده ارائه می دهند و صفحاتشان را با تکه های اطلاعات به سهولت قابل مرور پر می کنند. در مارس سال جاری زمانی که نیویورک تایمز تصمیم گرفت صفحات دوم و سوم هر شماره خود را به چکیده مقالات اختصاص دهد، تام بادکین مدیر طراحی آن توضیح داد که «میان برها» به خوانندگان شتابزده «حس و حالی» سریع از مطلع شدن از خبرهای روز می دهند و شیوه ای «کمتر کارآمد» را به واقع برای ورق زدن صفحات و خواندن مقالات در اختیارشان می گذارد. رسانه های قدیمی جز بازی بر اساس قواعد رسانه های جدید، ذیگر انتخاب های چندانی ندارند.

هیچگاه یک سیستم ارتباطاتی چنین نقش های زیادی در زندگی ما ایفا نکرده یا چنین اثر گسترده ای بر اندیشه های ما نداشته - که امروزه اینترنت دارد. اما با وجود تمام مطالبی که درباره اینترنت نوشته شده، تامل اندکی به این مسئله صورت گرفته است که این پدیده دقیقا چگونه در حال بازبرنامه ریزی ماست.

تقریبا همزمان با موقعی که نیچه شروع به استفاده از ماشین تایپ کرد، یک جوان ساعی به اسم فردریک وینزلو تیلور یک زمان سنج را به درون کارخانه فولاد سازی میدوال در فیلادلفیا برد و یک رشته آزمایش های تاریخی را با هدف بهبود بخشیدن بازدهی ماشین کاران کارخانه آغاز کرد. با تایید مالکان میدوال، او یگ گروه از کارگران یدی را به کار گرفت و آنها را پای ماشین های ذوب مختلف به کار گمارد و مدت زمانی را که هر حرکت آنها و هر یک از عملیات ماشین می گرفت، ثبت کرد. او با خرد کردن هر مرحله از کار به زنجیره ای متوالی از مراحل کوچک و مجزا و بعد آزمایش شیوه های مختلف انجام هر یک از این اجزا، مجموعه ای از دستورالعمل های دقیق را تدوین کرد - که ما امروز به آن «الگوریتم» می گوییم- که نشان می داد هر یک از کارگران باید چه کار کنند. کارکنان میدوال نسبت به این برنامه جدید و سختگیرانه معترض و مدعی شدند که این دستورالعمل ها آنها را تقریبا شبیه یک ماشین کرده، اما بازدهی کارخانه با این کار افزایش یافت.

بیشتر از یکصد سال پس از اختراع ماشین بخار، انقلاب صنعتی دست کم فلسفه و فیلسوف خود را پیدا کرده بود. وقایع نگاری صنعتی دقیق تیلور یا به قول خودش «سیستم» او- از سوی کارخانه داران سراسر کشور و با گذشت زمان سراسر جهان به کار گرفته شد. مالکان کارخانه ها در پی حداکثر سرعت، حداکثر بهره وری، حداکثر تولید، از مطالعات زمان و حرکت برای سازماندهی کار خود و تنظیم مشاغل کارگرانشان استفاده کردند. همانطور که تیلور در اثر سال 1911 خود «اصول مدیریت علمی» توضیح داد، هدف وی، شناسایی و اتخاذ بهترین شیوه کار برای هر وظیفه و در نتیجه اثرگذاری بر جایگزین کردن تدریجی علم برای حاکمیت بر تمامی فنون مکانیکی بود. زمانی که سیستم او برای تمام حرکات کارگران یدی به کار گرفته شد، تیلور به پیروانش اطمینان داد که این کار موجب تجدید ساختار نه تنها صنایع بلکه جامعه خواهد شد و اتوپیایی از کمال بهره وری را خلق خواهد کرد.» او اعلام کرد: «در گذشته انسان در صدر قرار داشت. در آینده سیستم باید در صدر قرار داشته باشد.»

سیستم تیلور همچنان به تمام و کمال با ماست؛ این سیستم همچنان اخلاقیات تولید صنعتی باقی مانده است. و اکنون به لطف قدرت رو به رشد مهندسین رایانه ای و کدهای نرم افزاری که برحیات فکری ما سیطره می یابد، اخلاقیات تیلور اندک اندک حاکمیت خود را بر قلمرو ذهن ما نیز آغاز کرده است. اینترنت ماشینی است که برای گردآوری، انتقال و دستکاری کارآمد و خودکار اطلاعات طراحی شده است و گردان هایی از برنامه ریزان قصد دارند بهترین شیوه الگوریتمی بی نقص- را برای انجام تک تک تحرکات فکری چیزی پیدا کنند که باید آن را «کارمعرفت» بنامیم.

ساختمان مرکزی گوگل در مونتان نیوی کالیفرنیا گوگل پلکس- کلیسای اعظم اینترنت است و مذهبی که در درون آن پرستش می شود، تیلوریسم است. اریک اشمیت مدیر اجرایی آن می گوید: «گوگل شرکتی است که علم اندازه گیری را پایه گذاشته است و در تلاش است تا هر چیزی را که امکانش وجود دارد، سیستماتیک کند.» به نوشته «هاروارد بیزینس ریویو» ، این شرکت با یاری گرفتن از ترابایت ها اطلاعات رفتاری که از طریق موتور جستجو و سایت های دیگرش گردآوری می کند، در هر روز هزاران آزمایش را انجام می دهد و از نتایج آنها برای پالایش الگوریتم هایی سود می جوید که به شکل روزافزونی بر نحوه یافتن اطلاعات و استخراج معنا از آنها توسط مردم کنترل پیدا می کنند. آنچه که تیلور با کار یدی انجام داد، گوگل در حال اجرا بر روی کار فکری است.

منتشر نشود///اینترنت؛ آفت ذهن انسان
ساختمان مرکزی گوگل در مونتان نیوی کالیفورنیا؛ معروف به کلیسای اعظم اینترنت


این شرکت ماموریت خود را «سازماندهی اطلاعات جهان و در دسترس عام قرار دادن و سودمند کردن آن» اعلام کرده است. گوگل در پی ساخت موتور جستجوی بی نقص است که آن را چنین توصیف می کند که «دقیقا می فهمد شما چه منظوری دارید و دقیقا چیزی را که می خواهید به شما می دهد.» از منظر گوگل، اطلاعات نوعی کالاست، یک منبع قابل استفاده که می توان آن را با بازدهی صنعتی، ذخیره و فرآوری کرد. هر چه ما به تکه های بیشتری از اطلاعات «دسترسی» پیدا کنیم و هر چه سریع تر بتوانیم جان مایه آنها را استخراج کنیم، به عنوان اندیشه ورز بازدهی بیشتری داریم.

این روند به کجا ختم می شود؟ سرگئی براین و لری پیج دو دانشجوی دکترای جوان و با استعداد رشته علوم رایانه در دانشگاه استنفورد که گوگل را بنیان گذاشتند، گه گاه از تمایل خود برای تبدیل کردن موتور جستجویشان به یک هوش مصنوعی سخن می گویند، یک ماشین «هال» مانند که می تواند مستقیما به مغزهایمان متصل شود. پیج چند سال پیش در یک سخنرانی گفت: «موتور جستجوی نهایی، چیزی به هوشمندی انسان ها یا هوشمندتر خواهد بود. برای ما کارکردن در مقوله جستجو، کار کردن روی هوش مصنوعی است.» براین در مصاحبه ای با نیوزویک در سال 2004 گفت: «اگر شما تمام اطلاعات جهان را مستقیما در مغزتان یا یک مغز مصنوعی که هوشمندتر از مغز شماست داشته باشید، مطمئنا وضعیت خیلی بهتری خواهید داشت.» سال گذشته پیج در یک گردهمایی از دانشمندان گفت که گوگل«در واقع تلاش می کند هوش مصنوعی را بسازد و این کار را در مقیاسی وسیع انجام دهد.»

این قبیل جاه طلبی ها، برای دو نابغه ریاضی و واجد کیفیاتی چون پول نقد موجود در حساب هایشان و سپاهی کوچک از دانشمندان رایانه ای که در استخدام دارند، طبیعی و حتی تحسین برانگیز هست. با این حال، این فرض ساده آنها که اگر مغزهای ما با یک هوش مصنوعی تکمیل یا حتی جایگزین شود «وضعیت ما بهتر خواهد شد»، نگران کننده و اضطراب آور است. این فرض دربردارنده این باور است که هوش، خروجی یک روند مکانیکی است، سلسله ای از مراحل مجزا که می توان آنها را از هم جدا، اندازه گیری و بهینه کرد. در دنیای گوگل، جهانی که با آنلاین شدن وارد آن می شویم، مکان کوچکی برای ابهام و تامل است. ابهام نه مدخلی برای تامل و بینش، بلکه نقصی است که باید تعمیر شود. مغز انسان تنها یک رایانه منسوخ و کهنه است که به یک پردازشگر پر سرعت تر و سخت دیسک بزرگ تر احتیاج دارد.

این ایده که مغزهایمان باید با سرعت ماشین های پردازش اطلاعات پر سرعت کار کنند، نه تنها در بطن کارکردهای اینترنت تعبیه شده، بلکه مدل کسب و کار فعلی آن نیز هست. هر چه ما سریع تر بتوانیم در میان وب پرسه بزنیم- روی پیوندهای بیشتری کلیک کنیم و صفحات بیشتری را ببینیم- فرصت های بیشتری در اختیار گوگل و دیگر شرکت ها قرار می دهیم تا اطلاعات مربوط به ما را گرد آوری کنند و آگهی های تبلیغاتی را به خوردمان بدهند. بیشتر مالکان اینترنت تجاری از گردآوری و خرد کردن اطلاعاتی که وقتی از پیوندی به پیوند دیگر می پریم، پشت سرمان از خود باقی می گذاریم، سهم می برند، هر چه این خرده ریزه های اطلاعات بیشتر، بهتر. منافع اقتصادی آنها از طریق سوق دادن ما به سمت انحراف حواس است که تامین می شود.

شاید من فقط یک مبتلا به سوء ظن، نگران و بدبین باشم. درست همانطور که گرایشی برای تقدیس روند فناوری وجود دارد، گرایشی متضاد آن نیز وجود دارد که معتقد است باید منتظر بدترین جلوه های هر ابزار یا ماشین جدید بود. در جمهوری افلاطون، سقراط از پیدایش خط شکایت می کند. او می هراسد که مردم به کلمات مکتوب به عنوان جایگزینی برای دانشی که همیشه در سرهایشان با خود داشتند، متکی شوند و آنطور که از زبان یکی از شخصیت ها می گوید: «دیگر از به کار بردن حافظه شان دست بردارند و فراموشکار شوند.» و به این دلیل که آنها می توانند مقادیری از اطلاعات را بدون تعلیمات مناسب دریافت کنند، ممکن است فکر کنند بسیار پر دانش هستند در حالی که بسیار افراد جاهلی هستند. آنها ممکن است به جای دانش، از نخوت دانش آکنده شوند. سقراط اشتباه نمی کرد، این فناوری جدید اثراتی را که او از آنها بیمناک بود به بار آورد، اما نگاه او نگاه جامعی نبود. او نتوانسته بود پیش بینی کند که خواندن و نوشتن، به طرق مختلف در خدمت اشاعه اطلاعات، جوانه زدن افکار جدید و بسط دانش انسانی قرار خواهد گرفت.


منتشر نشود///اینترنت؛ آفت ذهن انسان
سقراط از پیدایش خط بخاطر کم شدن میزان استاده مردم از ذهن شان بیمناک بود!

ورود ماشین چاپ گوتنبرگ در قرن پانزدهم دور دیگری از دندان قروچه های خشم آلود را باعث شد. هیرونومیو اسکوآرچیافیکو انسان گرای ایتالیایی، نگران بود که دسترسی راحت به کتاب، به کاهلی فکری منجر شود و باعث شود که انسان کمتر به درس و مطالعه بپردازد و ذهن آنها تضعیف شود. بعضی ها گفتند که کتاب ها و اوراق چاپی ارزان قیمت، اقتدار مذهبی را تضعیف خواهند کرد، کار محققان و ناسخان را بی اجر می کند و اغتشاش و فسق و فجور را گسترش می دهد. همانطور که کلی شرکی استاد دانشگاه نیویورک اشاره می کند، « اکثر استدلال هایی که علیه صنعت چاپ می شد درست، حتی پیشگویانه بودند.» اما باز هم این جماعت آخرالزمانی، قادر به تصور کردن برکات فراوانی که کلمات چاپی با خود می آوردند نبودند.

بنابراین بله، شما باید نسبت به بدبینی من بدبین باشید. شاید ثابت شود کسانی که منتقدان اینترنت را به عنوان افرادی فناوری ستیز یا نوستالژی زده رد می کنند، درست می گویند و از مغزهای فوق فعال و انباشته از اطلاعاتمان، یک عصر طلایی اکتشاف فکری و خرد جهانی سربزند. در این صورت باز هم اینترنت همچون حروف الفبا نیست و هرچند که ممکن است جایگزین ماشین چاپ شود، ولی روی هم رفته چیزی متفاوت را تولید می کند. آن نوع مطالعه عمیق که زنجیره ای متوالی از صفحات چاپی ترویج می کند، نه تنها به خاطر دانشی که از کلمات نویسنده کسب می کنیم، بلکه به دلیل ارتعاشات فکری که این کلمات در درون ذهنمان تعبیه می کنند ارزشمند هستند. در فضاهای آرام با مطالعه مدام و بدون انحراف حواس یک کتاب، ماتداعی هایمان را می سازیم، استنتاجات و قیاس هایمان را می کنیم، اندیشه هایمان را غنا می بخشیم. مطالعه عمیق آنگونه که مریان ولف می گوید، شکلی نامحسوس از تفکر عمیق است.

اگر ما این فضاهای آرام را از دست دهیم یا آنها را با «محتوا» پر کنیم، چیزی را قربانی خواهیم کرد که نه تنها برای خودمان بلکه برای فرهنگمان نیز اهمیت دارد. ریچارد بورمن نمایشنامه نویس در مقاله ای که اخیرا نوشته، به درستی چیزی را که در معرض خطر قرار دارد توصیف می کند:

«من از یک سنت فرهنگ غربی می آیم که در آن ایده آل (آیده آل من)، ساختار پیچیده، متراکم و «کلیسای جامع مانند» یک شخصیت متفکر و دارای تحصیلات عالی بود، مرد یا زنی که در درون خود نسخه ای از کل میراث غرب را حمل می کرد که شخصا آن را ساخته و پرداخته بود. اما اکنون من در درون همگی ما (از جمله خودم) شاهد جایگزین شدن آن تراکم درونی پیچیده، با یک نوع از «خود» جدید هستم که زیر فشار فناوری « آنا در دسترس» واطلاعاتی که بیش از اندازه بر او بار می شود، در حال شکل گرفتن است.»

فورمن نتیجه گیری می کند وقتی که مخزن درونی میراث فرهنگی متراکم ما تخلیه می شود، ما در معرض خطر تبدیل شدن به «انسان های پن کیکی» قرار می گیریم؛ در حالی که به آن شبکه پهناور اطلاعاتی متصل می شویم که تنها با لمس یک دکمه به آن دسترسی پیدا می کنیم، مثل پن کیک وسعتی زیاد و قطری نازک پیدا می کنیم.

من افسون آن صحنه از فیلم «2001: یک اودیسه فضایی» شده ام. چیزی که این صحنه را بسیار تاثر انگیز و عجیب می کند، واکنش عاطفی رایانه نسبت به از هم جدا کردن مغز خودش است: نومیدی و استیصال آن، در حالی که مدارهایش یکی پس از دیگری سیاه می شوند، التماس کودک وار آن خطاب به فضانورد-«می توانم احساسش کنم. می توانم احساسش کنم. می ترسم»- و رجعت آن به چیزی که می توان آن را یک حالت معصومیت نامید. فوران احساسات «هال» با بی احساسی که مشخصه چهره های انسانی فیلم است و کمابیش با نوعی کارآمدی روباتیک وظایفشان را انجام می دهند، در تضاد قرار دارد. اینگونه احساس می کنیم که فکرها و اعمال آنها از پیش نوشته شده، گویی که آنها مراحل یک الگوریتم را دنبال می کنند. در دنیای سال 2001 مردم چنان مکانیکی وار شده اند که معلوم می شود اکثر چهره های انسانی، یک ماشین هستند. عصاره پیشگویی سیاه کوبریک این است: همانطور که ما برای فهم جهان به رایانه ها به عنوان واسطه اتکا می کنیم، این هوش خود ماست که در هوش مصنوعی مستحیل می شود.

منبع: http://www.theatlantic.com/magazine/archive/2008/07/is-google-making-us-stupid/306868/



[1].NICHOLAS CARRروزنامه نگار و نویسنده که برای نشریات نیویورک تایمز، وال استریت جورنال و ویرد می نویسد. «ناژرفایی و قفس شیشه ای: ما و اتوماسیون» از کتاب های اوست.

نظر شما :
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد