داستان های شگفت (9)؛
دویدم و رکاب مبارک را بوسیدم و عرض کردم یا مولای! چه شده که تبریز ما را به قدوم مبارک مزین فرمودید؟
کد خبر: ۶۲۰۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۰/۰۴/۱۲
داستان های شگفت (8)؛
ناگاه میبیند از طرف قبر مبارک نوری به اندازه نارنج آبی خارج شد و دارای دو حرکت بود؛ یکی به دور خود و دیگری رو به صحن و بازار بزرگ...
کد خبر: ۶۰۰۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۰/۰۳/۳۱
کد خبر: ۶۰۰۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۰/۰۳/۲۵
زندگى فاطمه زهراسلاماللهعليها از همه ابعاد، زندگىاى همراه با كار و تلاش و تكامل و تعالى روحى يك انسان است...
کد خبر: ۵۴۲۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۰/۰۲/۱۸
بعد از چند روز یک نفر جهرمی میآید و کیسه پولی به شیخ میدهد و میگوید: این را به من دادهاند تا به شما بدهم و مال شماست...
کد خبر: ۵۰۵۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۰/۰۱/۲۳
کمتر از ساعتی که گذشت، شخصی مقابل ما ایستاد و کیسه پولی به من داد و فرمود به مادرت بده و بگو تا پدر شما از مسافرت بیاید، هرچه لازم داشتید، به فلان محل مراجعه کنید...
کد خبر: ۴۹۳۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۰/۰۱/۱۵
شخصی از امام علی (ع) پرسید: «عددی را به دست من بده که قابل قسمت بر ۲و ۳و ۴و ۵و ۶و ۷و ۸و ۹و ۱۰ باشد بی آنکه باقی بیاورد.»
کد خبر: ۴۸۹۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۰/۰۱/۰۸