فرزندان روح‌الله (2)؛
خدایا اگر در قیامت بین من و دوستانت جدایی اندازی و بین من و دشمنانت جمع کنی، چه خواهد شد؟
تاریخ انتشار: ۰۳ مهر ۱۳۹۰ - ۰۹:۳۴
کد خبر: ۷۵۲۲
گرداب- با شکنجه نتوانستند چیزی از زبانش بکشند. با یک کمونیست هم‌سلولش کردند. او هم فهمیده بود عبدالله حساس است. تا آب می‌آوردند یا غذا، اول می‌خورد که عبدالله نتواند بخورد. نماز خواندن و قرآن خواندن عبدالله را مسخره می‌کرد.



شب جمعه بود. دلش بدجوری گرفته بود. شروع کرد به دعای کمیل خواندن. تا رسیدن به این جمله "خدایا اگر در قیامت بین من و دوستانت جدایی اندازی و بین من و دشمنانت جمع کنی، چه خواهد شد؟" نتوانست خودش را نگه دارد و افتاد به سجده. خیلی گریه کرد. سرش را که بلند کرد، دید هم‌سلولیش سرش را گذاشته کف سلول و زار می‌زند.

برگرفته از کتاب یادگاران (5)/ شهید عبدالله میثمی



برچسب اخبار:
نظر شما :
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد